Home » فصل پنجم: سکوت by محمدرضا بایرامی
فصل پنجم: سکوت محمدرضا بایرامی

فصل پنجم: سکوت

محمدرضا بایرامی

Published
ISBN :
172 pages
Enter answer

 About the Book 

گفت:«به هر حال من دارم می روم.به گمانم بیش از حد خودت را به خنگی زده ای. اما آن قدر هالو نیستی که معنی حرف رییس را نفهمی. دیگه من کاریت ندارم.خود دانی! اگر چیزی به یادت نمی آید من اصرار نمی کنم. ننویس! ولی یادت باشد که این جا راه ها یک طرفه است. اگهMoreگفت:«به هر حال من دارم می روم.به گمانم بیش از حد خودت را به خنگی زده ای. اما آن قدر هالو نیستی که معنی حرف رییس را نفهمی. دیگه من کاریت ندارم.خود دانی! اگر چیزی به یادت نمی آید من اصرار نمی کنم. ننویس! ولی یادت باشد که این جا راه ها یک طرفه است. اگه دست رییس بیفتی، من دیگه نمی توانم برایت کاری بکنم.»دوباره ته دلم خالی شد. گفتم:« شاید هم راست گفت آقای رییس. گمانم اگه بیش تر فکر کنم، چیزهای بیش تری یادم بیاید.» خندید. گفت:«حسابی وقت داری برای این کار» و بعد زل زد به صورتم:«میدانی یک سال چند فصل دارد؟»گفتم:«بله»گفت:«چند فصل دارد؟ بگو!»گفتم:«چهار فصل!»گفت:«فصل پنجم که ندارد؟»گفتم:«نه!»